فیلم جالب از پیاز خوردن یک دختر کوچولو
یک دختر کوچولو علاقه ی زیادی به خوردن پیاز خام دارد و با هر سختی و مشقتی سعی می کند یک پیاز کامل را بخورد.
برای دیدن فیلم پیاز خوردن کلیک کنید.
یک دختر کوچولو علاقه ی زیادی به خوردن پیاز خام دارد و با هر سختی و مشقتی سعی می کند یک پیاز کامل را بخورد.
برای دیدن فیلم پیاز خوردن کلیک کنید.
خوابيده بودم؛
در خواب كتاب گذشته ام را باز كردم و روزهاي سپري شده عمرم را برگ به برگ مرور كردم .
به هر روزي كه نگاه م ي كردم ، در كنارش دو جفت جاي پا بود .
يكي مال من و يكي ما ل خد ا. جلوتر مي رفتم و روزهاي سپري شده ام را مي ديدم.
خاطرات خوب، خاطرات بد، زيباييها، لبخندها،شيريني ها، مصيبت ها، ...
همه و همه را مي ديدم.
اما ديدم در كنار بعضي برگها فقط يك جفت جاي پا است . نگاه كردم،
همه سخت ترين روزهاي زندگي ام بودند . روزهايي همراه با تلخي ها،ترس ها، درد ها، بيچارگي ها.
روز اول تو به من قول دادي كه هيچ گاه مرا تنها نمي گذاري.
هيچ وقت مرا به حال خود رها نمي كني و من با اين اعتماد پذيرفتم كه زندگي كنم .
چگونه، چگونه در اين سخت ترين روزهاي زندگي توانستي مرا با رنج ها، مصيبت ها و دردمندي
ها تنها رها كني؟
خداوند مهربانانه مرا نگاه كرد . لبخندي زد و گفت :
فرزندم! من به تو قول دادم كه همراهت خواهم بود. در شب و روز، در تلخي و شادي، درگرفتاري و
خوشبختي.
هرگز تو را تنها نگذاشتم،
هرگز تو را رها نكردم،
حتي براي لحظه اي،
آن جاي پا كه در آن روزهاي سخت مي بيني، جاي پاي من است ، وقتي كه
یه داستان زیبا :
سالها پیش زمانی که به عنوان داوطلب در بیمارستان مشغول کار بودم، با دختری به نام «لیزا» آشنا شدم که از بیماری نادری رنج می برد. ظاهراً تنها شانس بهبودی او، گرفتن خون از برادر هفت ساله اش بود، چرا که آن پسر نیز قبلا آن بیماری را گرفته بود و به طرز معجزه آسایی نجات یافته بود.
پزشک معالج، وضعیت بیماری لیزا را برای برادر هفت ساله او توضیح داد و سپس از آن پسرک پرسید: آیا برای بهبودی خواهرت حاضری به اون خون اهدا کنی؟دکتر جواب داد: بله. وپسرک نفس عمیقی کشید و قبول کرد.
او را درکنارتخت خواهرش
خواباندند ودستگاه انتقال خون رابه بدنش وصل کردند. پسرک به خواهرش نگاه می کرد و
لبخند می زد و در حالی که خون از بدنش خارج می شد، به دکتر گفت:آیا من به بهشت می
رم؟! ...
پسرک با شجاعت خود را آماده مرگ کرده بود،چون فکر می کرد که قرار است
تمام خونش را به خواهرش بدهد!
«زندگی واقعی شما زمانی است که کاری برای کسی انجام دهید که توان جبران محبت شما را نداشته باشد.»

بدرود ای بزرگترین ماه خداوند و ای عید اولیای خدا
بدرود ای ماه دست یافتن به آرزوها
بدرود
ای یاریگر ما که در برابر شیطان یاریمان دادی
بدرود ای که هنوز فرا نرسیده از آمدنت شادمان بودیم
و هنوز رخت برنبسته از رفتنت اندوهناک
التماس دعا