داستان یک دقیقه ای ( 3)

مانند کودکان دعا کنید ...

چند هفته پیش در یک مهمانی خانوادگی موقع ناهار بنا به پیشنهاد من قرار شد دعای سر سفره را سارا کوچولو خواهرزاده چهارساله ام بخواند .

بقیه مهمانان از پیشنهاد من دلخور شدند و گفتند : که سارا خیلی کوچک است و نمی تواند معنای دعا را درک کند و این درخواست من توهین به خداوند است و من به آنها گفتم : کودکان یکدست و صاف هستند و به قدرت بی پایان خدای رحمان شک ندارند و مطمین اند که خدا حرف های آن ها را می شنود و به خاطر همین اطمینان و اعتقادی که دارند خداوند در خواست های آن ها را بلافاصله اجابت می کند . به هر تقدیر ، سرانجام همه پذیرفتند و سارا کوچولو فقط در سه جمله ساده دعای خود را خلاصه کرد و آنقدر زود مراسم دعا را به پایان رساند که همه با نگاهشان به من فهماندند که حق با آن ها بوده است و نباید از یک کودک چهارساله درخواست دعا می کردم .

دعای سارا این بود : " خدایا از اینکه من امروز می توانم دو تا کباب بیشتر بخورم متشکرم . از تو میخواهم سرطان عمه زهرا غیب شود . دایی جان هم صاحب نینی کوچولو شود . " چند روز پیش وقتی پزشکان گفتند که بافت های سرطانی عمه زهرا از بدن او محو شده است ، هیچ کس دعای آن روز سارا کوچولو را به خاطر نیاورد . ولی وقتی دیروز همسرم گفت که جواب آزمایش ها مثبت بوده و ما پس از ده سال می توانیم از نعمت بچه برخوردار شویم خوب می دانستم که آن را مدیون دعای خالص و بی ریای سارا کوچولو هستیم .

 

 

شهادت دخت نبی اکرم " حضرت فاطمه زهرا (س) " تسلیت باد .

 

خزان زود هنگام و كبود شدن ياس بوستان پيامبر ، تسليت باد .

 

 

حضرت حيدر به نام فاطمه حساس بود
خلقت از روز ازل مديون عطر ياس بود
اي که ره بستي ميان کوچه ها بر فاطمه
گردنت را مي شکست آنجا اگر عباس بود